چند روز میشود که زلزله مردم میهنمان را خانه خراب کرده است ؟ موجِ تصاویرِ درهم ، مردمی که نا امید و درمانده و مستاصل به ویرانه های به جای مانده از سرمایه ی سالها زحمت کشی هایشان نگاه میکنند ، که با درد ، با زخم ، با بیچارگی به عزیزان ِ بی جانشان در زیر آوارها نگاه میکنند . که نایِ فریاد ندارند ، که باور ندارند ، که نمیتوانند این موجِ لرزانِ غمی که روی تنشان ریخته است را هضم کنند تا ابد . عکاس ها خوب به تصویر میکشند ؛ نوزادی به خوابِ ابدی رفته یی را که زیرِ آوار پیدا شد ه است . نوزادی که با لبخندی شیرین بعد از سه روز از آوار بیرون آمده است . پدرها و مادرهایی که با رود رود گفتن ، جنازه در دست شیون میکنند . عکاس ها خوب به تصویر میکشند روزهایشان را . و من توانِ فکر در موردِ غمی که حادث شده است را ندارم . توان ندارم فکر کنم و غصه ی روزهایشان را بخورم . میدانید ! این روزها همه کمپینِ حمایت از زلزله زدگان زده اند . از اقصی نقاطِ همین کشور هجوم آورده اند برای کمک های مردمی . دولت سرش داغ است و مدام قول ِ حمایت میدهد . قولِ سازندگی . اما برایِ من مثل ِ روز روشن است چند صباحی دیگر ، جوِ عظیمی که این مردم را گرفته است فروکش میکند . همه به روزمره هایشان مشغول میشوند و مردمِ زلزله زده می مانند با داغِ عزیزانشان که روز به روز آوارِ دردهایشان بیشتر و بیشتر میشود . درد کهنه نمیشود ، درد میماند و میماند و میماند . من برای زلزله ، برای این روزهایشان ، برای مردمی که مخلصانه کمک میکنند هیچ حسی ندارم ، من فکر میکنم به روزهایِ بعد از این که فراموش میشوند برای همیشه . روزی شاید زلزله قسمت و تقدیرِ شهرِ من باشد . شاید روزی مردم ِ شهرِ من چشم به راهِ کمک های مردمی باشند . نیازمند محبت ِ مردمی که اسمشان هموطن است . اما کنارِ همه ی اینها کاش شانه یی پیدا شود ، بی حرف بنشیند کنارِ مادرو پدر و فرزندی که باور نمیکنند در یک لحظه ، در کمتر از یک دقیقه هست و نیستشان را از دست داده اند . زلزله خبر نمیکند . مثل ِ بیماری لاعلاجی که خبر نکرد ، مثل ِ مرگی که خبر نداد
پ.ن :یه زمانی فکر میکردم بیماری بدترین نوع مرگه خیلی بعد تر فهمیدم تصادف بدترین نوع مرگه و الان فهمیدم زلزله از همه اینها بدتره که تمام خاطراتت یه دفه آوار بشه روی سرت ....
خدایا خودت درستش کن ..
دغدغه هایِ غیرِ تو مولا...
ما را در سایت دغدغه هایِ غیرِ تو مولا دنبال میکنید